سكون
بي سامان تر از هميشه
آواره تر از نسيم
در خاكي كه تنها هرزه علف هاي بي سامان در آن مي رويند
در جايي كه مردمانش
« عصا از كور مي دزدند»
ماندیم و
ماندیم و
ماندیم و زيستیم
اي مردمان سرزمين هرزه علف
اي ساكنان بركه آبگرفته ي راكد
خمودگي و سكون ما
از عقلانيت خشك بنياد
- و شايد احساسات بي بنياد -
و تصميم هاي ناهموار شما بود